شمس سراج عفيف

266

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

و سلم إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ - درين محل دستور مذكور مكرر كرده كه بندهء درگاه و كمينهء اين بارگاه اين ده وجه بر سبيل ايجاز و اختصار بازنموده - اگر از گناه مضرت اهل اسلام گفته آيد مدتي بايد كه آخر شود - و آن يك فائده چيست آنست كه ميان جهان و جهانيان و عالم و عالميان آوازه برايد كه فلان پادشاه فلان اهل اسلام را بقهر و غلبه‌دست آورده - و مشتي مسلمانان را كه دران مملكت بودند زير و زبر گردانيده - در اقامت اين فعل عند الله هيچ نفعى نيست و مضرت بسيار و گناه بيشمار و خصمان بيكنار - و اهل كياست عقل و درايت فضل از جهت خودنمائي ميان خلق عند الله گناه بيشمار اختيار نكرده - چون خانجهان چنين داستان بر قانون راستان بيرون « 2 » داد و آثار اسرار پيش حضرت شهريار صريح كشاد حضرت فيروز شاه را كلمات دستور موافق افتاد - بغايت پشيمان و پريشان گشت - و چشمها پرآب كرد - و فرمود كه درين كلمات همه « 3 » رموزات فوائد در جهاني و قواعد اساس سلطاني است - بعد ازين « 4 » جزم كرده شد كه بعنايت علام بر اهل اسلام لشكركشي نكنم - حاضران درگاه و ناظران بارگاه كه پيش آن درگاه « 5 » بودند سر بر زمين آوردند دعا كردند - درين محل سلطان فيروز شاه گفت آنكه « 6 » مسلمان خواهد بود چگونه او را غم ايمان خود در دل نخواهد گذشت - و دنيا چيزى

--> ( 2 ن ) سپردن داد * ( 3 ن ) هم * ( 4 ن ) ازان * ( 5 ن ) آن ماه * ( 6 ن ) آنچه مسلمانان خواهند بود كه او را غم آه *